تبليغاتX
آ...مثلِ آینا - مصاحبه با"حاج حميد كمی" سردیبر نشریه صحرا

آ...مثلِ آینا

انجمن شعروادب آق قلا

فراغی: بعنوان مقدمه لطفا در باره خودتان و زندگي شخصي تان توضيح دهيد.
در يكی از روزهای سال 1343 در شهر گميشان به دنيا آمدم. چهارمين فرزند يک خانواده پر مشغله يازده نفری بودم و از آنجايي كه بعد از سه دختر افتخار اولين پسر خانواده بودن نصيبم گشت، متأسفانه نازپرورده بزرگ شدم اين نازپروردگی بعدها كه وارد اجتماع شدم همچنين با فوت زودهنگام پدرم، كار دستم داد. بزرگترين فرزند ذكور خانواده بودن، بطور طبيعي تمام مشكلات مشغله پرجمعيت پدر مرحومم را بر دوش شكننده من انداخت و مجبور بودم دنباله حيات خانواده را جمع و جور نمايم اين براي جواني كه با آن شرايط بزرگ شده بسيار سنگين بود. من حكم فردي را داشتم كه شنا نمي داند و به درياي عميق انداخته باشند. از طلسم های جامعه كمتر مي دانستم براي همين سالها دست و پا مي زدم.

چون پدرم فردي زحمتكش و فعال بود كودكيم را بدون غم نان سپري كردم . به سن مدرسه كه رسيدم در يكي از قديمي ترين مدارس كشورمان يعني كمال الملك كه در سال 1304 در گميشان تاسيس شده بود ثبت نام كردم الحمدا... با كپورها و ماهي سفيدهاي پدرم و استعداد خوب خودم دوره ابتدايي را با نمرات بالا پشت سر نهادم.
با ورود به مرحله راهنمايي با معلمي به نام "رحمان بايي" سر و كله زديم . او معلم ادبيات ما بود همو باعث اسارتم در پيله ادبيات شد. كشش و جذبه اين معلم بيشتر از همكاران ديگرش بود اگر معلم دروس ديگري اين جذبه را برايم داشت شايد زندگيم از مسير ديگري سر در مي آورد. از بيان اين مطلب هدفي دارم . وقتي دوره راهنمايي را تمام كردم بخاطر علاقه اي كه به درس ادبيات پيدا كرده بودم تصميم گرفتم دبيرستان را با رشته فرهنگ و ادب آغاز نمايم . اما با گريه و زاري مادرم اجبارا در رشته علوم تجربي ثبت نام كردم . مادرم سواد نداشت چيزي هم از اين امور نمي دانست ولي يكي از فاميل ها او را تحريك و تهييج كرده بود كه چون من درسم خوب و جزو شاگردان ممتاز هستم در رشته علوم تجربي ادامه تحصيل بدهم وگرنه نمي توانم پزشك شوم، اين بود كه مادرم دو پايش را در يك كفش كرده بود كه من حتما در اين رشته ثبت نام كنم . شايد به همين دليل استعداد تحصيلي من از دبيرستان سير قهقرايي طي كرد و در اكثر ساعات دروس اختصاصي رشته ام غيبت مي كردم ، بر عكس در همه دروس انشاء و ادبيات فارسي حضور مي يافتم . آخر سال به زحمت نمره قبولي مي گرفتم تا اينكه بعد از ديپلم شايد براي ارضاء خواست سركوب شده ام بود كه در پيام نور بهشهر زبان و ادبيات فارسي خواندم اما به دليل بعضي مسائل ناخواسته تحصيلات دانشگاه را به پايان نرساندم.

فراغی: شما يكي از شخصيت هاي اهل گميشان هستيد، در باره گميشان سئوالاتي مطرح مي كنم اميدوارم جهت روشنگري اذهان جوانان مفيد باشد. يكي از سئوالات اين است كه چرا در گذشته اهالي گميشان اهل تجارت و فعاليت هاي اقتصادي شناخته شده اند و كمتر به كار كشاورزي همانند اهالي شرق استان اشتغال ورزيده اند .
در گميشان اين يك امر طبيعي است كه مردمش ازديرباز به كار تجارت و اين را هم من اضافه مي كنم به شغل ماهيگيري بپردازند . گميشان در حاشيه درياي خزر و در يك منطقه نيمه كويري قرار گرفته است . آب هاي زيرزميني آن شور و زمينهايش با تمام استعدادي كه دارد بعلت نبود آب شيرين كمتر قابل كشت و زرع است. مردمانش از قديم دريانوردان ماهري بودند و براحتي قادر بودند با ناو هاي تجاري خود دريا را بپيمايند و بنادر شاقدم ( كراسنودسك )، باكو، آستاراخان، انزلي و فريدون كنار را زيرپا بگذارند و اين قابليت ها به آنها امكان مي داد كه تاجران بين المللي باشند و مايحتاج قسمتي از اروپا و ايران را تامين نمايند . گمرك گميشان تا هفتاد سال پيش فعال بود و از تجار گميشاني عوارض گمركي دريافت مي كرد . خرابه هاي گمركخانه هنوز هم در غرب گميشان در كنار رود گرگان موجود است.

فراغی: تأثير روابط بين شهرهاي ساحلي درياي خزر مثل باكو، استراخان و غيره در زندگي مردم آيا نمود خارجي داشته است؟ چگونه؟
اين تاثير بسيار قوي بود . باعث شد مردم گميشان پيش از نقاط ديگر تركمنصحرا و استرآباد و حتي پيش از بسياري از مناطق ديگر ايران با مظاهر فرهنگ و تمدن پيشرفته آشنا شوند و شيوه زندگيشان از ديگران به مراتب متفاوت بود . طرز لباس پوشيدن، خانه سازي و در تحصيل نمود زيادي داشته است بطور مثال بيش از صد سال است در بعضي منازل گميشان از مبل استفاده مي شود خاطرات مسافرانيكه به اين شهر آمده اند نشانگر تفاوت زندگي در گميشان بود . مثلا رضا شاه در خاطرات سفر خود به گميشان مي گويد «كميش دپه اي ها در منازل خود حمام دارند و خود را با صابون هاي معطر مي شويند . هيچ گدايي در اين شهر ديده نمي شود .»
اولين تحصيل كرده هاي تركمصحرا حتي استرآباد و گلستان كنوني گميشاني ها بودند . امروز در هر نقطه از تركمنصحرا حضور پيدا كنيد تحصيل كرده ها خود را شاگرد يكي از معلمان گميشاني معرفي مي كنند . در جنبش روشنگري منطقه نقش گميشاني بيش از همه آشكار است . مورخين، كتاب "سياحتنامه ابراهيم بيگ" را يكي از عوامل روشنگري در ايران مي دانند من حدود 25 سال پيش اين كتاب را در خانه يكي از گميشاني ها ديدم . صاحبخانه اين كتاب را لاي پارچه اي قديمي پيچيده بود و مثل مردمك چشمش از آن حراست مي كرد . مي گفت اين كتاب را پدر بزرگش در يكي از سفرهايش به باكو با خود آورده است . معلوم بود اين كتاب شب هاي زيادي دور چراغ نفت سوز در جمع دوستان، بسيار قرائت شده است.
همان طوری كه گفتم فرهنگ گميشاني در يك محدوده بسيار كوچك جغرافيايي متفاوت از اطراف خود بود و اين موضوع مشكلاتي را نيز براي گميشاني ها بوجود آورده بود . نمود اين مشكل هنوز هم گريبان ما گميشاني ها را ول نمي كند . كساني كه وارد گميشان مي شدند اين تفاوت فرهنگي را نمي توانستند هضم كنند چون تركمن ها با يك فرهنگ بسيار اصيل و سنتي زندگي مي كردند و اين تفاوت گميشاني ها را حمل بر خودخواهي و غرور تصور مي كردند . با وجودي كه آنان با مهمانان و مسافرين با محبت برخورد مي كردند اما اين برخورد بر اساس فرهنگ غالب گميشان ابراز مي شد و همين باعث مي شد آنها قدري برنجند و در بازگشت آن را طور ديگري تعريف مي كردند و متاسفانه عده اي فرصت طلب نيز به آن دامن مي زدند و امروز تبعات آن را در برخورد و طرز تلقي ديگران در رابطه با گميشان بوضوح مي بينيم .

فراغی: گذشته گميشان حرف هاي ناگفته زيادي دارد. از جمله شكل گيري حوزه هاي علميه با شخصيت هاي مذهبي مقتدر در اين باره چه ديدگاهي داريد؟
بعد از فروپاشي حكومت هاي اسلامي تركستان در سال 1922 ميلادي تمامي استادان علوم ديني بخارا آنهايي كه جان سالم بدر مي برند اين شهر و حتي تركستان را ترك كرده به ايران، افغانستان، پاكستان و عربستان پناه مي آورند. عملا بخارا از قبه اسلام بودن خارج مي شود . مدارس علوم ديني تعطيل و طلاب تحت تعقيب قرار مي گيرند . بعضي از اساتيد و شخصيت هاي بزرگ ديني مثل بايرام گلدي آخوند، رجب آخوند، ولجان آخوند، عثمان آخوند، سطلق دوردي آخوند، صوفي قاري و بسياري از علماي ديگر در گميشان جمع مي شوند و شروع به تعليم طلاب مي كنند و گميشان تقريبا جايگاه بخاراي شريف را مي يابد، آوازه آن به اقصي نقاط تركمن صحرا مي رسد بحدي كه كميش دپه بجز " ام القراء صحرا " بودن به " مدينه صحرا " نيز مشهور مي شود . طالبان علم از نقاط دور و نزديك به اين شهر مي آيند . وجود صوفي قاري گميشان را به مركز اصلي حفظ و قرائت قرآن كريم تبديل مي كند . تدريجا اين طلاب با پايان يافتن دروسشان، علوم حوزوي را به نقاط ديگر منتقل مي كنند و در سال هاي بعد با ورود استادان معروف عبدالقادر آخوند داغستاني و عبدالوهاب آخوند فروزش از قفقاز، تعاليم علوم ديني در غرب و شرق تركمن صحرا به حالت تعادل مي رسد .

فراغی: آيا به همين ميزان افرادي با تحصيلات جديد در دوره هاي اخير شناخته شده اند.؟
در دوره هاي اخير با پيشرفت علم و دانش و فناوري اطلاعات، جهان به دهكده ي كوچك تبديل شده است ديگر تفاوت ها نمي تواند به مانند گذشته شديد باشد . ما فقط مي توانيم شاهد تفاوت هاي نسبي باشيم . در مورد گميشان وقتي صحبت مي كنيم اشاره به خدمات گميشاني ها به علم و دانش در منطقه اجتناب ناپذير است . در گذشته به دلايل مختلف آنها پرچم داران روشنگري و تحصيل علم و دانش در منطقه بودند و چون آنها تقريبا بي رقيب بودند بيشتر اسم در مي كردند، حتما لازم نيست براي هميشه اين حالت برقرار باشد چون وقتي علم و دانش همگاني شد ممكن نيست براي هميشه حرف اول را بزني، حق مطلب زماني ادا مي شود كه وقتي به تاريخ روشنگري در منطقه اشاره مي كنيم، خدمات تأثير گذاران آن فراموش نشود. چيزي كه نمي توان منكر آن شد اين كه گميشاني ها با مشاهده تمدن هاي پيشرفته و اخذ اطلاعات از آنها، آن را به شعور تبديل كرده و اين شعور نيز با تبديل به رويه تأثير خود را براي هميشه به جا گذاشته است . با تمام اين تفاصيل هنوز هم جوانان گميشان جايگاه علمي خود را حفظ كرده اند اما نمي توان منكر شد كه عقب نگه داشته شدن گميشان، يكي از عوامل كوچ تحصيل كرده ها بوده و همين امر ضربه سنگيني به اين شهر زده است.

فراغی: چرا گميشان يكباره تصميم به كوچ گرفت و راهي شهرهاي ديگر بويژه گنبدكاووس شدند؟ عوامل و زمينه هاي آن چه بود آيا اين مهاجرت ضربه ي بزرگي براي شهري مثل گميشان با آن هويت اصيل تاريخي بشمار نمي رود؟

عوامل زيادي را در اين رابطه مي توان بر شمرد كه بنده در اينجا به مهمترين آنها اكتفا مي كنم.
بعداز اينكه گمرك گميشان بسته شد امتياز تجارت برون مرزي آن نيز سلب گرديد. گميشاني ها بعلت شور بودن زمينهايشان و عدم وجود آبهاي شيرين تحتاني و سطحي ، به سمت تجارت دريايي و ماهيگيري سوق يافتند .
از سوي ديگر در سال هاي اخير با محدوديت هايي كه در صيد و صيادي بر آنها ايجاد شده ، گميشان از نظر اقتصادي از رونق افتاد و به تبع آن ادارات مهم نيز از گميشان منتقل گرديد. همه اين عوامل دست در دست هم داد تا فضا براي تجار و تحصيل كرده ها كه به دنبال پيشرفت و ترقي بودند، تنگ شود . متاسفانه زادگاهشان نيز از نظر جغرافيايي در حاشيه قرارداشت ، كم كم كوچ آغاز گرديد. شهر گنبدكاووس بدليل سنخيب فرهنگي و موقعيت ممتاز تاريخي و جغرافيايي پذيراي بيشترين مهاجرين گميشاني شد.
تجار گميشاني با تجربه عظيم در داد و ستد بين المللي و سرمايه كلان مادي، به ياري تحصيل كرده هاي خود، توسعه شتابنده شهر گنبد را فراهم ساختند.
بر خلاف بسياري از مهاجرت ها كه فقر و عقب ماندگي باعث آن مي شد براي گميشاني ها انباشت سرمايه باعث مهاجرت ها گرديد.

فراغی: آيا دوره بازگشتي هم وجود دارد؟ يعني ممكن است روزي فرزندان گميشان به خانه و كاشانه خود برگردند؟ در چه صورت تمايل به بازگشت خواهند داشت ؟
اصولا انتظار بازگشت يك امر غير منطقي و غير معقول است . اول بايستي زمينه هاي مهاجرت شناسايي و برطرف شود تا از مهاجرت سرمايه هاي مادي و معنوي موجود جلوگيري گردد . در آن صورت چنانچه مهاجران قبلي موقعيت را براي بالندگي مناسب ببينند ممكن است نوستالوژي، آنها را به زادگاه خود بكشاند. هر چند با ماندن تحصيل كرده هاي جديد،چندان هم به بازگشت فيزيكي آنها احساس نياز نخواهد شد مهم اين است كه فرزندان كميش دپه در هر كجا كه باشند تعلق خاطر خود را به مكان آبا و اجدادي خود حفظ كنند اين يعني بازگشت معنوي . الحمدا... تاكنون چنين بوده ولي متاسفانه بدليل عدم وجود موقعيت و زمينه مناسب نتوانستيم از دانش و توانايي آنها استفاده بهينه كنيم.
اجازه بدهيد در اينجا به خاطره اي اشاره بكنم . بنده سال چهارم تجربي را در گميشان تحصيل كردم . جمعا 13 نفر در يك كلاس بوديم . چون بعد از سال سوم بچه ها بدليل تشكيل نشدن چهارم تجربي راهي شهرهاي ديگر مي شدند . من هم در شهر ديگري بودم به من خبر دادند مي خواهيم در گميشان جمع شويم تا كلاس چهارم دبيرستان را تشكيل دهيم . با وجودي كه خوف آن داشتم ممكن است بدليل تازه تاسيس بودن، كلاس از بار علمي كمتري برخوردار باشد مع الوصف من نيز آمدم در گميشان ثبت نام كردم الحمدا... از آن سال تاكنون هر چهار پايه تجربي برقرار است، چيزي كه مي خواستم بگويم اين است كه در آن سال با دو نفر از تحصيل كرده هاي مهاجرت كرده گميشاني تماس گرفتيم تا ما را در طول سال ياري دهند، يكي آقاي مرادي صحرا در بابلسر كه طراح سئوالات فيزيك امتحان نهايي دبيرستان هاي كشور بودند، چون آن زمان امتحان نهايي سال چهارم بصورت كشوري برگزار مي شد و ديگري آقاي مهمياني در گنبد استاد بي نظير رياضي است . هر دو اين اساتيد تا پايان سال نمونه سئوالاتي كه براي دانش آموزان خود طرح مي كردند براي كلاس ما نيز مي فرستادند كه بسيار سود برديم . اين مصداق كوچكي از بازگشت معنوي مي تواند باشد.

فراغی: در باره ديدار تاريخي آرمينوس وامبري محقق مجارستاني از شهر و مردم گميشان چه نظري داريد؟ او در سال 1863 ميلادي از آداب و سنن اهل آن سرزمين سخن ها گفته است....؟
خيلي از سياحان از كميش دپه ديدار كردند همه بلا استثنا از شيوه زندگي مردم كميش دپه تعريف و تمجيد كردند . اصولا هر سياحي حتي تا به امروز قصد مسافرت به تركمن صحرا و آشنايي با تركمن ها را داشته باشد ، ديدار از گميشان اجتناب ناپذير است. آرمينوس وامبري در لباس مبدل درويشي از طريق رود گرگان همراه با زائران بيت ا... وارد كميش دپه شد . مورد استقبال و حمايت خان كميش دپه، خانجان از طايفه " كلته " قرار گرفت. حاصل سفر اين سياح و زبان شناس مجاري سفرنامه اي با عنوان " سياحت درويشي دروغين در خانات آسياي ميانه " است كه توسط آقاي فتحعلي خواجه نوريان با اغلاط فراوان در نامهاي تركي و تركمني به زبان فارسي ترجمه شده است . براي نمونه بعضي اشتباهات ترجمه اي در باره كميش دپه مي توان به كلمه " كلته" كه " كلت " ترجمه شده و يا تپه " كؤره سووي" به " قره صوفي " ترجمه شده ، و بسياري ديگر اشاره كرد.

فراغی: گميشاني هايي كه وارد گنبد شدند شهرنشين باقي ماندند بر خلاف اهالي گنبد و حومه كه به دامداري و كشاورزي پرداخته و از شهر نشيني گريزان بوده اند . بعبارت ديگر يك گميشاني كشاورز يا دامدار موفق نبود اما در شكل گيري محلات شهري گنبد به ايفاي نقش پرداختند . نظر شما در اين مورد چيست؟
اين امر بسيار طبيعي است . كساني كه از گميشان كوچ كرده بودند كشاورز و دامدار نبودند . همانطوريكه قبلا هم گفتم آنها با خصلت هاي كاملا شهري كوچ كردند . حتي آشنا با تمدن غرب بودند بعضا در بين آنها تحصيل كرده هاي خارج از كشور نيز حضور داشتند . پس نمي توانستند كشاورز و دامدار موفق باشند .

فراغی: امروز چه بايد كرد ؟ جوانان گميشاني در جستجوي كار هستند و امكانات اشتغال محدود، پيشنهاد شما چيست؟
اين همان سئوالي است كه هر كه پرسيد بي جواب ماند، بخصوص در رابطه با جوانان بيكار بالاي 27 درصدي گميشان.

فراغی: دور نماي گميشان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
اگر بهمين روال پيش برود و گميشان با همان ديد قبلي از سوي مسئولين نگريسته شود آينده گميشان را بسيار تاريك مي بينم . چون در گميشان برخلاف ديگر شهرها هيچ تحول و پيشرفتي ولو اندك نمي بينم تا اميدوار باشم.


فراغی: شما يك چهره فرهنگي تركمن صحرا هستيد، با نوشته ها و مقالاتتان آشنا هستيم. از طرفي كار مطبوعاتي هم داريد. سردبيري هفته نامه "صحرا" را داريد كه بيش از ده سال است در تركمن صحرا منتشر مي شود. نشريه صحرا و عموما مطبوعات چه تأثيري در جامعه دارد؟
جامعه بدون مطبوعات قابل تصور نيست . مطبوعات چشم بيدار عدالت است بازوي تواناي ملت است . بدون مطبوعات نه عدالت وجود خواهد داشت نه آزادي. مطبوعات در بين رسانه هاي قوي ديداري و شنيداري هنوز جايگاه خود را حفظ كرده است هنوز مردم درست ترين و مدقن ترين اخبار را در مطبوعات جستجو مي كنند و اين امر رسالت و مسئوليت مطبوعات را دو چندان كرده است.
" صحرا " مفتخر است اولين نشريه رسمي استان گلستان بوده و در تربيت و معرفي خيلي از فعالان عرصه فرهنگي ، اجتماعي و اهل قلم مطرح امروزي تركمن پيشگام بوده است . تقريبا در ميان نسل انقلاب و بعد از آن، شايد هيچ قلم بدستي نباشد كه در نشريه صحرا قلم نزده باشد . نشريه صحرا با گشاده رويي و دست و دلي باز سفره خود را به روي همه نوقلمان يا قلم اولي ها باز كرد و به آنان خودباوري داد تا بنويسند و بگويند اين افتخار بزرگي براي نشريه صحراست كه در تاريخ روشنگري استان و تركمن صحرا جايگاه ويژه اي براي خود باز كرده است.

فراغی: مخاطبان نشريه صحرا چه كساني هستند و آيا جنابعالي توانسته ايد در اغناء خوانندگان صحرا و يا مخاطب يابي بيشتر موفق باشيد . در اين رابطه چه پيشنهادي داريد؟
مخاطبان "صحرا" تمام كساني هستند كه به فرهنگ و تاريخ خود عشق مي ورزند. اما اينكه بنده توانستم در اغنا خوانندگان صحرا موفق باشم يا نه بايد بعرضتان برسانم "خير" اين برمي گردد به چند عامل، اولا احساسات خوانندگان مثل گذشته و اوايل انتشار صحرا نيست در آن زمان هر مطلبي كه در مورد تركمن ها نوشته مي شد تازگي و طالب داشت. اما با گذشت زمان و با ازدياد مراكز اطلاع رساني اين احساسات اشباع شده و ديگر سلايق خوانندگان به دنبال حرف ها و نوشته هاي تازه است كه اين كار نيز با بضاعت اندك نشريه بسيار سخت است . ولي ما با همين بضاعت كم نيز سعي مي كنيم به مطالبات خوانندگان نزديك شويم . از سوي ديگر شرايط هم براي نشريات بخصوص براي نشرياتي مثل صحرا سنگين است . همچنين صحرا بعنوان تنها نشريه دو زبانه تركمني و فارسي با اختصاص يك صفحه تركمني در ترويج و توسعه زبان تركمني تلاش فراواني دارد.

فراغی: آيا در نظر داريد نوشته هايتان را در نشريات مختلف جمع بندي كرده بصورت كتاب منتشر نمائيد؟
هنوز در اين مورد فكر نكردم (باخنده). اگر يك انتشاراتي و چاپخانه دار آشنا پيدا بشود شايد اين كار را بكنم.


فراغی: از مشقاتي كه براي تهيه و نشر به موقع نشريه "صحرا" مي بريد بخوبي آگاه هستيم و نيز مي دانيم كه انبوهي از مشكلات اقتصادي در كنار نبود تيم مقاله و گزارش و خبر و افتادن همه اين مسئوليت ها بر دوش جنابعالي و دوستان اندك طاقت فرساست ، تداوم اين كار پر مشقت را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
فعلا براي نشريات استان دورنماي اميدوار كننده اي را نمي توان تصور كرد . من زياد آدم منفي بافي نيستم ولي بقول تركمن ها « تووشانينگ غاچيشيني گؤردوم ، اتيندن تامامي اوزدوم».
حيات نشريات وابسته به آگهي هاي مراكز اقتصادي و صنعتي است از آنجايي كه استان ما فاقد اين مراكز بزرگ صنعتي است نشريات استان گلستان براي ادامه حيات خود با مشكلات مضاعفي دست به گريبان هستند . الان متاسفانه نشريات ما وابسته به آگهي هاي ادارات و پول كاغذ است . در مورد پول كاغذ كه حرف و حديث ها فراوان است ، معلوم نيست با چه راهكاري پرداخت خواهد شد و وابستگي به آگهي هاي ادارات هم در اطلاع رساني صحيح نشريات مانع بزرگي ايجاد كرده است . در جمعبندي همه شرايط موجود، به نظر مي رسد جاده اي كه مطبوعات در آن طي طريق مي كند بسيار گل آلود است معلوم نيست كي و چه وقت چرخهايش در گل بماند.

فراغی: به عنوان يك روزنامه نگار چه توصيه اي براي نشريات تركمن مثل ياپراق، فراغي ، اقتصاد گلستان و همزيستي داريد و كداميك از زمينه ها زيبنده تر است؟
صاحب امتياز و مدير مسئول هر كدام از اين نشرياتي كه نام برديد از افراد صاحب نام در عرصه روزنامه نگاري و ژورناليستي استان و بعضا كشور هستند . بنده خود را شاگرد اين بزرگان مي دانم . محتاج به توصيه هاي آنان هستم كه دريغ نفرمايند .
به نظر بنده هركدام از اين نشريات با برنامه ريزي و سياست هاي خاص خود در حركت هستند. نشريات زيادي در گستره استان به صورت كلي به مسائل استاني و ملي پرداخت مي كنند . در اينجا از مسئولين و متوليان عرصه مطبوعات استان استدعا دارم همانطوريكه تا كنون لطف داشتند همچون گذشته شرايط را طوري مهيا كنند تا اين چند نشريه كه صاحبان آن تركمن مي باشد در كنار پرداختن به مسائل استان گوشه چشمي نيز به مسائل قومي خود داشته باشند . چون از نظر رواني هيچ نشريه اي نمي تواند مستقل از تجربيات قومي صاحب امتياز و مدير مسئول آن باشد.

فراغی: كاركرد نشريات مربوط به تركمن ها را در مطرح كردن فرهنگ ، مشاهير و داشته هاي معنوي اين قوم چگونه ارزيابي مي كنيد.؟
خوشبختانه تركمن ها نيز هر چند اندك صاحب نشريه هستند و اين در آشنايي جوانان با فرهنگ و داشته هاي مادي و معنويشان بسيار مفيد است. به نظرم همين نشريات باعث شدند ايرانيان تركمن هويت خود را بازيابند . زماني بود وقتي براي جوان تركمن از دستور زبان تركمني صحبت مي شد ناخودآگاه مي پرسيد « مگر زبان تركمني هم دستور زبان دارد؟» وقتي مي فهيد زبانش منطقي ترين و قانونمندترين گرامر را دارد از خوشحالي چشمانش برق مي زد. از اين نظر نشريات تا حدودي وظايف خود را انجام داده و مي دهند اما من فكر مي كنم جامعه از نشريات انتظارات ديگري هم دارد اگر چنانچه به آن انتظارات پاسخ داده نشود دير يا زود شكاف عميقي بين جامعه و رسانه هاي داخلي ايجاد خواهد شد كه اين وضعيت نه به نفع متوليان امور فرهنگي خواهد بود نه به نفع مطبوعات و نه به نفع جامعه ، براي برون رفت از آن بايستي فضا را براي يك مطبوعات آزاد مهيا كرد تا اعتماد جامعه به رسانه هاي داخلي ترميم شود.

فراغی: شما بعنوان اهل قلم از بين شاعران تركمن چند نفر را نام ببريد كه اشعار آنها در بين مردم تأثيرگزار بوده و انس و الفتي هم با وضع و حال مردم ما داشته باشد.
منظورتان شاعران كلاسيك يا معاصر؟

فراغی: از شاعران معاصر...
در اينجا اجازه بدهيد به جاي وارد شدن به جزئيات و مصداق ها از زاويه ديگري به موضوع نگاه كنم . بنده شاعران را به دو گروه تقسيم مي كنم يك گروه شعرايي هستند كه با مطالعه و سواد كافي شعر مي گويند و گروه ديگر به خود زحمت مطالعه و تحقيق نمي دهند تنها با اكتفا به داشته هاي قبلي خود توليد شعر مي كنند . آثار گروه اول از انسجام و فلسفه ي قوي برخوردار است و اين اشعار مي تواند خود را به بطن جامعه بكشد و تاثيرگزار باشد و همچنين اين آثار سبب رشد و بالندگي شعر تركمن خواهد شد.

فراغی: در باره غفور خوجه ، و زحمات او كه مسئول صفحه تركمني صحرا ست دو كلمه بفرمائيد.
به نظر من، غفور خوجه در دو بعد اخلاق و هنر انسان بزرگي است . گرافيست، شاعر، نويسنده و صاحب نظر در حوزه شعر تركمن است . براي من كار كردن در كنار او افتخار بزرگي است.

فراغی: و پيام تان به خوانندگان فراغی...
اولا بايستي عرض كنم فصلنامه فراغي در توليد آثار در حوزه فرهنگ تركمن بسيار موفق عمل كرده است . از يك مدير مسئول فرهيخته نيز سود مي برد اين از نقاط قوت اين نشريه است.
اما پيام؛ بنده بعنوان كسي كه در عرصه مطبوعات فعاليت مي كند از اينكه شما خواننده "فراغي " هستيد متشكرم. خوانندگان سرمايه هاي اصلي نشريات هستند.

فراغی: سخن پايانی جنابعالی
متشكرم، موفق و مويد باشيد.

به نقل از فصلنامه فراغي شماره 31
پاييز 1387- 2008
منبع: http://turkmenonline.org/modules/news/article.php?storyid=641

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت20:0توسط آینا | |